من و ساز ناسازم

ادامه نوشته

تماس

ادامه نوشته

گیتار

 

گیتار ..

شاید  پناهی واسه رهایی از تنهایی و خستگی و روز مرگی ها ..

 .

.

  راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

شعری بخوان که با او رطل گران توان زد..

 

پی نوشت: فردا سومین جلسه ست و ساز به دست می شیم!

بی خوابیای من

ادامه نوشته

من و کتاب و این روزا

ادامه نوشته

می نویسم پس هستم !

ادامه نوشته

نمی نویسم ... اما تو بخوان !!

خسته ام ..

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری


لحظه‌های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگیهای اداری

 آفتاب زرد و غمگین، پله‌های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری


با نگاهی سرشکسته، چشمهایی پینه‌بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم‌انتظاری


صندلیهای خمیده، میزهای صف‌کشیده
خنده‌های لب پریده، گریه‌های اختیاری


عصر جدولهای خالی، پارکهای این حوالی
پرسه‌های بی‌خیالی، صندلیهای خماری


سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردم
شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری


عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری


روی میز خالی من، صفحه‌ی باز حوادث:
در ستون تسلیت‌ها نامی از ما یادگاری

 

" قیصر امین پور"

آنچه گذشت!

ادامه نوشته