دشمن مجازی

ادامه نوشته

حالم گرفته ست

ادامه نوشته

عروسک

می شد از بودن تو عالمی ترانه ساخت

کهنه ها رو تازه کرد از تو یک بهانه ساخت

با تو میشد که صدام همه جا رو پر کنه

تا قیامت اسم ما قصه ها رو پر کنه

اما خیلی دیر دونستم تو فقط عروسکی

کور و کر بازیچه ی باد مثل یک بادبادکی

دل سپردن به عروسک منو گم کرد تو خودم

تو رو خیلی دیر شناختم وقتی که تموم شدم

توی دست رفیق دستام نه شریک غم بودی 

واسه حس کردن دردام خیلی خیلی کم بودی

توی شهر بی کسی هام تو رو از دور می دیدم

تا رسیدم به تو افسوس به تباهی رسیدم

شهر بی عابر و خالی شهر تنهایی من بود

لحظه ی شکستن تو لحظه ی تموم شدن بود

مگه میشه از عروسک شعر عاشقونه ساخت

عاشق چیزی که نیست شد روی دریا خونه ساخت ...

پیوندشون مبارک...


ادامه نوشته

تو یه غروب دلگیر وقتی تنهایی

.

.

هوای گریه با من ...

.

.

هر چی فک میکنم نمیدونم عنوانشو چی بذارم !!

ادامه نوشته

سر شلوغم حسابی

ادامه نوشته